کتابیه که تازه دستم گرفتم و میخونمش
هرچند صفحه که می خونم کتابو می بندمو به اسم کتاب نگاه میکنم با تمام وجودم احساس ش میکنم
یاد تک تک لحظه هایی تو زندگیم می افتم که نفرت رو نفرت جمع کردیم و ازش نگذشتیم .
فقط فراموش مون شد چقد آزردیم و آزرده شدیم !
وقتی از نگاه عزیزانمون سیلی خوردیم نفرتی بود که می کاشتیم
وقتی به درو غ تو صورت هم خندیدیم.
وقتی او بخاطر کمبود هایش نیاز به تحقیر کردن داشت نفرتی بود که .
وقتی برای شغلی که دوست نداشتیم سابقه نفرت جمع کردیم
وقتی نجگیدیم برای آرزوهامون
وقتی رحم نکردیم به کسی که به دوست داشتمان محتاج بود . نفرت به جای عشق کاشتیم
وقتی تو گرمای تابستون با این همه لباس عرق ریختیم و با ما مثل جنس دوم رفتار شد نفرت جای ایمان
وقتی خودمان را دوست نداشتیم
خودمان را دوست نداشتیم
خودمان را دوس نداشتیم
نفرت ,دوست ,نداشتیم ,تو ,خودمان ,نفرتی ,خودمان را ,دوست نداشتیم ,نداشتیم خودمان ,که می ,را دوست ,دوست نداشتیم خودمان


درباره این سایت